نامه ای به...!!!
فقط ۲۰ روز![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخی ![]()
![]()
![]()
نمی دونم من مشکل دارم یا همه ناراحتن..
؟؟؟وقتی به سال اول و دوم نگاه می کنم(سوم آدم نیست
)یاد یه چیز هایی می افتم که خیلی ناراحتم می کنن...خاطره هام........
حس خوبی از این که همه رو اینجا بذارم و برم ندارم.
از سه ماه دیگه سوما هیچ ربطی به مدرسه ی راهنمایی فرزانگان تهران ندارن...یادمه سال اول که بهمون کارت عضویت تو کتابخونه رو دادن به تاریخش نگاه کردم:اعتبار این کارت از ۱/۷/۱۳۸۴ تا ۳۱/۶/۱۳۸۷ می باشد(که البته غلط می باشد!ولی بماند
)به خودم گفتم:۳۱/۶/۸۷؟او وه ه ه ه ه !کو تا اون موقع!؟سه سال دیگه است..
و الان فقط ۵ ماه تا ۳ سال دیگه مونده![]()
![]()
..دلم برای مدرسه و خاطره هام تنگ می شه!پریروز رومینا انگشتش درد می کرد نشسته بودیم لب پله ها و صفایی و صفری۴ تا پله بالاتر از ما بودن...من به ستون تکیه داده بودم که یهو احساساتی شدم و ستون رو بغل کردم و گفتم:آخیییی.ستون مدرسه!چه قدر دوست دارم!
و وقتی به بالا نگاه کردم دیدم صفایی و صفری زل زدن به من و کم مونده اشکشون در بیاد!![]()
![]()
![]()
۲۰ روز و دیگر هیچ
چه قدر سال دوم رو دوست داشتم!۶/۲!!!!!!!!!!!!!دلم براش تنگ شده!کی جرئت داره بگه ۱۳ نحسه؟؟؟۱۳ سالگی بهترین سال زندگی من بود
!از اولم ۱۳ رو دوست داشتم
!.......یادش بخیر....۳ سال پیش کی فکر می کرد قراره چی بشه و چه اتفاق هایی بیفته و ...![]()
![]()
؟دلم برای مدرسه تنننننننننننننننننننننگ می شه
!دلم می خواد بازم تو حیاطش حلقه بزنم و شعر بخونم...معلمارو مسخره کنم و سره کلاسا کلی حال کنم....و از همه مهم تر سره امتحانا تقلب کنم
!
شمارش معکوس تا مرگ من...
۲۰....![]()
![]()
از طرف یه سوم که احساساتش در حال فورانه!![]()
نامه ی سر گشاده!
پ.ن:تولد رومینا جون مبارک!به به!