این هم از فاینال!

خدافظ!از بس همه ی آپامو با سلام شروع کردم خسته شدم !گفتم یه بار هم تنوع باشه!به هرحال!
جاتون خالی دیروز امتحان زبان یه حالی داد که نگو!کلا ۱۰ یونیت داریم من هم تا دیروز که رفتم امتحان بدم رو ۱۰ یونیت رو نگاه نکرده بودم!جوون عمه ام هیچی نخونده بودم(عمه جانم!)صبح ساعت ۱۰ پاشدم و به خودم گفتم نه!دیگه امروز خبری از اینترنت نیست!باید بشینی درس بخونی..یه دهن دره کردم!(به یاد معلم ادبیان پارسال)و رفتم نشستم پای درس:

ساعت۱۰:۱۰:اه!اینا چه قد زیادن!۲ساعته نشستم دارم درس می خونم تموم هم نمی شن!یه کم برم استراحت کنم..!تا ساعت ۱۲ داشتم با برادرم بازی می کردم!یه دعوای درست و حسابی هم کردیم!چون من تو فوتبال بردمش!به آبروش برخورد!

ساعت۱۲:مامان نهار نمی دی؟من دارم از گشنگی می میرم!و تاساعت ۱ در حال درست کردن سالاد و خوردن ناهارم!(من خییلی سالاد دوس دارم!تازگی ها هم همش ناهارها سالاد درس می کنم خودم می خورم به هیچ کی هم نمی دم!)

ساعت۱:خب دیگه ما که امروز همه کار کردیم تو اینترنتم هم بریم!فقط یه نگاه به وبلاگم میندازم و میرم!که جون خودم فقط یه نگاه بود!

ساعت۲:این پازلی که رو میز مونده گناه داره!بزار یه نگاهی بهش بندازم...که البته پازل رو تموم کردم!

ساعت۴:عذاب وجدان اومد سراقم!دیگه مجبور شدم به زور مامانم و ترس خودم بشینم به نگاهی به درس بندازم..اما بعد از نیم ساعت خسته شدم و پی اس پی برادرمو برداشتم(بی اجازه)و نشستم زیر کتاب زبانم بازی کردم!خوبیش همین کوچیکیشه دیگه!

ساعت۵:همون حس همیشگی قبل از امتحانا اومد سراغم!یه دل درد هم گرفتم و شروع کردم به آروم آروم زمینه چینی برای مامانم که افتادنم حتمیه!بعد هم لباس پوشیدم و رفتم کلاس

همه ی بچه ها وضعیتشون از من بهتر بود!همه حداقل یه بار همه ی لغات رو خونده بودن و گرامر رو سه باری خونده بودن!من چی؟یه نگاه سرسری رو گرامر و هیچی هم لغت نخونده بودم!والا دیگه پاس کردن ترم hight 2 کانون هم همینجوری بدون درس خوندن نیس که!(عزیزان برای خالی شدن عقده هام باید ترممو می گفتم حتما!)خب..معلم برگه هارو می ده و من دارم غش می کنم!به توصیه ی دوستان بلوتوس روشنه و یه چشمم هم به گوشیمه!خب!تنها قسمت آسون لیسنینگه!به به!لغات..خب این که لابد می شه این گزینه..اهم..بله!این یکی هم که حسی می زنیم گزینه ۲!یه کمکی از دوستان برای گزینه ی بعدی می گیریم..بقیه رو هم ۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ می کنیم!این هم از وکب...گرامر که یه کم خونده بودم آسون تر بود...ریدینگ ها رو هم که همیشه می شه شانسی زد..یه سری از گزینه هارو هم ۲ تایی زدم(چون با ماشین صحیح نمی کنن می شه از این کلکا زد..چون معلم کلید رو می زاره رو پاسخ نامه نمیبینه که که یه سوال رو ۲ تاگزینه زدیم)ولی امتحان رو که دادم اومدم بیرون مطمئن بودم که می افتم!آخه این قدر شانسی هم آدم پاس می شه؟مامانم گفت اگه بیفتم لپتاپم توقیف می شه!خلاصه من امروز صبح در حالی که مطمئن بودم افتادم رفتم تو سایت ببینم نتیجه ی این امتحان با امداد های غیبی چی بوده که دیدم!:


قبول شدم!

دست خدا درد نکنه!اونم با چه نمره ای..برگه ام:۷۳ کلاسی:۸۱ کلا:۷۸...اوه!واقعا شانس آوردم!از من این نصیحتو داشته باشین که اگه یه موقع حال خوندن برای امتحان نداشتین نخونین!بله...!

پ.ن۱:از اسم مهی باحال خیلی بدم میاد جدیدن برای همین تو وبلاگ همه به اسم مهتا نظر می دم!بشناسینا!

پ.ن۲:جواب این فیلتر رو هم ندادن اعصاب همه خورده افتضاخ!

فعلا!

قوانین جدید!

سلاممممممممممممممممممممممممممممم!چه طورین دوستان و غیر دوستان؟(دیگه نداشتیما...!)خب ایندفعه با یه آپ فوتبالی اومدم!آخه دیدم تو مسابقاتیم و اینا!!!!!(فری مرگ من عصبانی نشو به خدا دوباره جو گیر نشدم!)راستی خوندن این آپ رو اصلن به کسانی که رو قوانین قوتبال و اینا متعصبن(یعنی تعصب دارن..!)توصیه نمی کنما!بعدن منو نزنین...

خب من یه سری قوانین جدید برای  فوتبال در نظر گرفتم که انشاالله به زوری در روش کار همه ی مربی ها به صورت جهانی قرار می گیره..(تورو خدا ان قد نشویق نکنین..!خجالت می کشم!).به زودی هم  قراره برم این قوانینو مطرح کنم...همیشه می گفتن ایرانیا باهوشن..!اما من باور نمی  کردم!حالا مطمئن شدم که ...!اهم:

1.کارت نارنجی و سبز هم بازین:نارنجی رنگی  است که از نرکیب دو رنگ غیر اصلی قرمز و زرد به وجود می آید..(این هم تاثیر معلم هنر گل داشتن)و کلا یعنی این که هروقت داور می مونه که برای خطا چه کارتی بده  می تونه از کارت نارنجی استفاده کنه..هرکارت نارنجی=یه کارت زرد...(در یونان باستان هم از همین شیوه استفاده می شده اما چون  کلا با نارنجی مشکل داشتن ترجیح می دن که استفاده نکنن...)...کارت سبز خود قضیه ی جدا دارد!به بازیکنانی که گل می زنن یه کارت سبز اهدا می شود و هر 3 کارت زرد یک کارت قرمز است..!

2.بازیکن ها حق ندارن از پای راستشون استفاده کنن.(کلا در هیچ صورت!)برای این که یه موقع خدایی نکرده  شیطون گولشون نزنه و یا با داور تبانی نکنن باید پای راستشونو ببندن...اگه خواستن هم می تونن قطع کنن...استفاده از پای راست در طول بازی به منزله ی کارت نارنجی محسوب می شه..!

3.لباس بازیکنان یک تیم باید با هم متفاوت باشه..حالا هر ترکیب رنگی داشت اشکال نداره!مثلا یکی یشمی خال خال پشمی یکی یشمی بی خال یکی آبی راه راه..اصلا هم به من ربطی نداره که چه جوری می خوان همو تشخیص بدن!

4.استفاده از دست چپ مانعی نداره فقط نباید با دستشون به توپ جهت بدن..

5.استپ باید توسط کله یا پای چپ انجام بشه!

دروازه بان:

1.دروازه بان نمی تونه از منطقه ی جریمه بیاد بیرون.کلا!حالا چه برای رفتن به دستشویی چه..!اگر هم یه موقع خدایی نکرده خدایی نکرده اومدن بیرون از بازی اخراج می شن..یه پنالتی هم برای تیم حریف می دن!

2.دروازه بان نمی تونه از دستاش برای دفع توپ استفاده کنه..(آخی..گناه داره خب!)البته فقط داخل منطقه ی جریمه خارجش مانعی نداره(البته چون نمی تونه خارج شه پس کلا..!)

3.همه باید مدل پیتر چک از اینا به سرشون ببندن که از حوادث غیرمترقبه(دیکتشو مطمئن نیستم!)جلوگیری بشه.از قدیم گفتن پیش گیری بهتر از درمانه!!

بقیه رو هم انشاالله اگه عمری باشه و مغزمون ته نکشه بعدا براتون می ذارم

پ.ن1:تابستووووووووووووووووووووووووووووووون شد!آخی!من که دیگه حوصله ی سال چرت سومی رو نداشتم!

پ.ن2:نظرات و پیش نهاداتتون رو هم می تونینن این پایین تو نظران بذارین!اگه صلاح دیدم می تونم وارد روش جدید بکنم!به امید موفقیت های روز افزون!

5 روز استراحت

خدایی تعطیلات هم به آدم خوش می گذره!

دوشنبه که امتحانِ...امتحانِ..ایوای یادم رفت..دادم و اومدم خونه به خودم گفتم:ای وای..بازم یه 5 روز افتضاح و پر ازخرخونی دیگه رو در انتظار دارم..اما چه قد اشتباه می کردم!جاتون خالی این قد خوش گذشت

خونه که رسیدم  مامانم گفت که این چندروز بنایی داریم و می خوان دیوارای اتاقشونو رنگ کنن و یه سری عملیات پیچیده روش انجام بدن...ما هم باید بریم خونه ی مامان بزرگم اینا که تو دست و پا نباشیم(هنوز هم به من می گن کوچولو...)خب کودوم انسان عاقلیه که از این پیشنهاد استقبال نکنه؟انقد خوش می گذره که نگو..مامان بزرگ و بابا بزرگم این قدر مهربونن که یک ذره هم به کوچکترین کار ما گیر نمی دن..

از 2 شنبه صبح من و برادرم با تمام زندگی مون(از گوشی گرفته تا لپ تاپ و پی اس پی و کرم ضدآفتاب)پاشدیم رفتیم 4 طبقه پایین تر(خونه شون تو یه ساختمونه با خونه مون..خونه تون و غیره...)حالا می خوام براتون یه روز از این 5 روز رو شرح بدم:

صبح ساعت 5 بیدار می شم.منتظر مامانمم که بیاد با بدبختی منو بیدار کنه(مدل دایناسوری می خوابم...زلزله بیاد هم بیدار نمی شم)اما صدایی نمیاد..بعله!امروز تعطیله!دیگه خبری از دعوا و منع اینترنتی و درس خوندن نیست!پس بازم می خوابیم...ساعت 10 از خواب بیدار می شم..دیگه کسی نیست که به من غر بزنه که زود پاشو..کی حال داره تختشو جمع کنه؟کسی نیست که به آدم بگه تختتو جمع کن...بابا وللش!حالش نیست برم پشت میز صبحونه بخورم..اشکال نداره!خونه ی خودمون که نیست..کسی که بهم نمی گه تو تخت غذا نخور!پس صبحانه در تخت نوش جان می شود!از ساعت 10:30 ولو بودن تو اینترنت!کسی نیست که به من بگه این قد خطو اشغال نکن!گشنمه!وای که چه قد دلم بستنی می خواد..به به!ساعت 11 بستنی می خورم.کسی نیست که بهم بگه این قدر بستنی نخور چاق می شی خواستگار گیرت نمی آد(شوخی بودا!)!ساعت 1 که آدم گشنه نیشت!ساعت 3 ناهار می خوریم!کسی نمی گه چرا!همچنان درنت ولو ایم...کسی نیست که بگه بشین درس بخون..

(یه پرش 6 ساعته!)شام ساعت 10 صرف می شه!چه اشکالی داره؟ساعت 12 می خوابیم..به به!کسی چیزی نمی گه!داداشم هم نیز مثل من از وقتی پاشد فیفا 08 بازی کرد تا وقتی خوابید(خودش گفت بهتون بگم گاد آف وار بازی کرده..درگیر غول آخر هم بوده!)..کسی بهش نگفت چشت درد می گیره...بشین درس بخون!و به این ترتیب ما 5 روز خوردیم و خوابیدیم و کنگر خوردیم و لنگر انداختیم و ذره ای درس نخوندیم(چه فعال!)!همه ی کارت های اینترنتمان نیز ته کشیدن!پارچ پارچی آپ خوردیم...وکلا حال کردیم!

پ.ن:به این نتیجه می رسیم که گاهی تعطیلی بین امتحانا هم خیلیییییییییییییی خوبه!

پ.ن2:همه ی این آبی ها کاراییه که مامانا و بابا ها به بچه هاشون می گن بکن..نکن...!ولی خدایی اگه نمی گفتن نظام الهی به هم می خورد و اینا!تازه اون وقت من در مورد چی آپ می کردم؟؟؟؟

پ.ن3:توسط آقای موزی تحریم شدیم دلیلش را نیز نمی دانیم!

فعلا

 

 

من یه xxxxام............

می خوام یه اعتراف بکنم..مرگ من جایی درز نکنهدرز کرد هم مهم نیست،درز گیر می ذاریم که از انرژی به صورت بهینه استفاده کنیم(من واقعا یه تخته نمکم!)حالا عین آدم به حرف من گوش کنین:

من یکی رو کشتم...

تازه خونشم همین رنگی بود....الان عذاب وجدان داره روم سنگینی می کنه خفن ناجور!{وجدان:آره جوون خودت!بگو موضوع نداشتی آپ کنی!}اهم...نیازی نیس به حرفای ایشون گوش کنینوای طرف خیلی مظلوم بود....اگه اون دنیا خرمو بگیره چی کار کنم؟(خودتون کسره فتحه بذارین!)واما می خوام براتون نحوه ی قتل و آلت غتاله رو توضیح بدم...ناراحت نباشین به زودی می رم خودمو معرفی می کنم...به خدا غیرعمد بود.{وجدان:می خواستی اون موقع که می کشتیش به عاقبت این کار ناپسند فکر کنی..}خب:
ساعت ۴:۳ است و من رو نیمکت کلاس زبان نشستم و به جای گوش کردن به حرفای معلم جان دارم چرت و پرت هایی که بچه ها رو میز نوشتن رو می خونم!و به این فکر می کنم که چرا این میزها همیشه کثیفن و یه گوششون آدامس چسبیده که ناگهان متوجه می شم که یکی داری آروم و با عشوه رو دفتر من راه می ره...ای وای!آخه بدون دادن پول مالیات و اجازه گرفتن از من؟؟؟؟؟؟آخه به چه جرائتی؟ها ها؟و غیرتم گل می کنه...!{وجدان:آخه تو غیرت داری؟نه من می خوام ببینم...؟}اگه داشتم که وجدانم این نمی شد!(ربطشو خودتون بفهمین!)گفتگوی من با دو نفسم:

من:بکشمش؟آخه گناه داره!

بده:نه بکشش ما می تونیم از همین جا شروع کنیم و بعد کل انسان هارو از بین ببریم!بعد تنها کسایی که می مونن تویی و من که نفس غیر پاکتم!

من:قشنگه...!تنها انسان باقی مانده!

خوبه:اصلن هم قشنگ نیست!پس خانواده و کسایی که دوسشون داری چی می شن؟

من:همیشه یکی مانع پیشرفت و ترقی آدمه!(خوبه اگه مامانم نبود من درسمم ول می کردما!)

بده:حالا ولش...به تنها انسان باقی مانده فک کن!

من:آره!موافقم

خوبه:حالا عاقبت کارتو می بینی!

و اینجوریه که من  وسوسه می شم و دست به کارایه شیطانی می زنم!و یه چیزی که مطمئنن قند خون نیست تو خونم می ره بالا و شجاعتم گل می کنه! و این بدبختو با استفاده از عنصر غافلگیری می کشم!یعنی از بالا با پاکن می زنم تو سرش و بدبخت بعد از تلو تلو خوردن رو کتاب من ولو می شه!و حونش در می آداما با صدایی که من ایجاد می کنم باعث می شم معلم و همه ی هم کلاسی ها یهو برگردن و دنبال منبع صدا بگردن...شب تو خواب می بینم که روح این جوون بدبخت میاد و من رو مورد بازخواست قرار می ده و به من می گه چرا یه :

پشه

رو کشتی...و منم قول می دم که بچه ی خوبی بشم و این فکرای مدل اسکندری رو از ذهنم بیرون کنم{وجدان:همیشه خوبا می برن!}شما ساکت...قول دادم براش مجلس خطم بگیرم و کلی هم حلوا بدم...همه دعوتین...

پ.ن:همه می گن از بس درس می خونی اینجوری شدی ولی من می گم دوری از مدرسه این بلا رو سرم آورده!

 

کراوات دوم

فقط افرادی که دنبال یه مرد زندگی خوب می گردن این پستو بخونن:(چرا چشمای همه ۴ تا شد؟)

به این زودی باید برای یه جوون دیگه هم زن بگیریم....دیروز داشتم با مامانم در مورد تشکیل زندگی زناشویی حرف می زدم.به کراوات دوم نگاه کردم و دیدم اشک شوق تو چشمای درشتش حلقه بسته!بعدا که باهاش صحبت کردم بهم گفت تاحالا از خیلی ها خواستگاری کرده اما همه یا بی لیافت بودن یا جواب سر بالا دادن و دل کوچولوشو شکستن.....بهش گفتم:مگه تو خانواده نداری؟گفت:چرا اما ماها این مدلی می ریم خواستگاری!بهش گقتم تاحالا عاشق شدی؟جوابمو نداد که!حاشا کرد!آخی...منم تصمیم گرفتم خودم براش آستین بالا بزنم..خب به این فکر افتادم که بیام اینجا بلکه از شما یه کمکی بگیرم!اینم بیوگرافی کراوات جوون:

شخص مذکور تحصیل کرده،دارای مدرک PHD از دانشگاه پرینستون آمریکا.یکی از سرشناس ترین استخوان شناسان.،فوق لیسانس در استیک شناسی.دارای یک باب سگ دونی ۲ طبقه،با کف تمام موزائیک،شومینه.نمای یونانی و غیره!(تازه غلاده ی ورساچه هم داره!)خدایی کیس مناسبی نیست؟تازه نوه ی نوه ی نوه ی شرلوک هلمز هم هست...یک استعدادی داره تو پیدا کردن کارنامه های بچه ها که نگو!

  ....

 من بگما!این بچه خیلی مظلومه!نه نامزد داره نه چیزی...تازه می خواستم براتون چندتا از عکسای کسایی رو که ازشون خواستگاری کرده بذارم اما وقت نشد..

پ.ن:من اصلا هم از مهرگان(دیوونه خونه)فرار نکردم.!.بعد هم من با مامانم کلی بحث کردن که تعیین کنم این بدبخت سگه یا گوسفنده..!و نتیجه ی نهایی سگ بود...لطفا اگه کیس مناسبی پیدا کردین حتما به من اطلاع بدین!


خب...کیس مناسب رو یافتیم!شخص مذکور ۵ روز بعد از دادن این اطلاعیه آمادگی خودش رو جهت خواستگاری اعلام کرد!شخص مورد نظر جهیزیه یه کامل داره!سگ  یک خانوم بیسیار متشخص هم هست!خودشم یه پارچه خانومه!...مهریه هم ۳ عدد استخوان فرد اعلا+۶ بسته غذای سگ مرغوبه!اینم عکس عروس خانوم گل و کراوات جوون:


اینم عکسای ماه عسل با دوستان:

  

پ.ن:هرکسی خواست ازدواح کنه بیاد پیش من براش اطلاعیه بدم دو روزه یه زوج مناسب براش پیرا می کنم!