می دونم یه چند وقتی هست که آپ نکردم...![]()
اما این دفعه تنبلی تنها دلیلش نبود!!!![]()
حدس بزنین چی شده؟؟؟؟من دوباره یه گند جدید زدم!
(البته یکی لغت درستی نیس
!!!فک کنم چندین بهتره!!!)از اون گندا که حالا حالا ها سوژه خنده مامانمه!!!![]()
ال سی دی لپ تاپمو شکستم![]()
!!!!!ااونم فقط ۲ روز بعد از تموم شدن امتحانات!!![]()

اینا عکس صفحه لپ تاپن!!!
البته این بدترین گندی بود که تو این یه ماه زدم!!!لیست کامل می شه این:
-تجربه ی نزدیک به مرگ گوشیم!(بچه ها یه گالن آب خالی کردن تو جیبم که گوشی توش بود!
)
-پرت کردن گوشی مامانم از فاصله ۱.۵ متری رو آسفالت خیابون(اتفاقی بود!!
)
-شکستن ۲ تا از ظرف های مورد علاقه مامانم به فاصله کمتر از ۲ روز!!!![]()
-کارنامه ی بسیار زیبا با انضباط ۱۸.۵ که از همه نمره ها زیبا تر بود و زینت کارنامه!![]()
و دو سه تا گند دیگه که الان جاش نیس تعریف کنم!![]()
اصلن نمی دونم چی شد که یهو این طوری شد!!!
مقتول رو روشنش کردم دیدم یه لکه سیاه روشه که ازش اشعه های نورانی در اومده!![]()
۲ ثانیه صبر!بعد واکنش سریع خاموش کردن لپ تاپ
!!!دوباره روشن!!!نه خیر مث که نرفت
!!!!حالا تو این هیرو ویری/هیرو بیری!!(یه چیزایی تو همین مایه ها!)نوبت دادن جوابای امتحان تیزهوشان برادرم هم بود!(که باید از تو سایت چک می کردیم!) کامپیوتر خونم که ترکیده
!لپ تاپ منم که پکیده
!!!دیگه اوضاع عالی بود!
واکنش مامان بابام:کلی غر واسه این که این لپ تاپ فقط یه سال از عمر کردنش گذشته بود
و دیگه ارزش تعمیر نداره و اینا!و این که دیگه تعمیرش نمی کنیم و کلا لپ تاپ بی لپ تاپ!!!![]()
البته با توجه به قدرت من تو زدن مخ والدین بالاخره راضی شدن بعد یه هفته بدن اش تعمیر!!!!![]()
که البته شد کادوی کارنامه ی خوشگلم
!!!!که اگه می خواستم با این کارنامه بابامو بتیغم مطئنا نصف اینم پول گیرم نمی اومد!![]()
مث که دلیل شکستن صفحه هم این بوده که یه ذره درشو سفت بستم!!!![]()
البته من می گم شانس آوردم که قابل تعمیر بوده!!!(هر وقت اینو می گم مامانم می خواد خفه ام کنه!!!
)
البته بگذریم که همه ی اینا واسه یه هفته بود و بقیه اش به خاطر تنبلی خودم بود که نیومدم آپ کنم!
البته یه مدت هم که اینترنت ها ترکیده بودن!!!ولی کلا!!!!![]()
پ.ن۱:برادرم هم مث خودم به جمع سمپادی ها پیوست!!!!
البته از نوع علامه حلی اش!!!
از این به بد تو خونه یه فرزانگانی داریم یه علامه حلی ای!!!
(همین جوری خیلی کم دعوا می کردیم از این به بعد ۳ برابر هم می شه
!)
پ.ن۲:بالاخره از دست مدرسه خلاص شدیم
!البته دوما هر هفته شنبه ها باید برن مدرسه!همه همچین به آدم نگا می کنن انگار تجدید شدیم!!!![]()
پ.ن۳:امسال حتی یه ترمم انضباطم کامل نشد
!!!البته پایین ترین نمره هم نشدم
!!!!کلاس ما پایین ترینش ۱۷.۷ بود!![]()
پ.ن4:جناب 14....اگه مشکل اینه که معذرت خواهی نمی کنم ببخشید![]()
فلا!![]()
ویرایش:
5 شنبه 8اوم دارم می رم مسافرت!!!
یه ده روزی نیستم!!!اونجام بعید می دونم بتونم وبمو چک کنم!!!![]()
قول می دم برگشتم آپ کنم!(البته شایدم قول ندم!!!)پس فعلا!!!!!!!!![]()
![]()

(اصلش به خاطر عدم حال نویسنده اس!)
نشون دهنده ی یکی از اندک چشمه های من تو خراب کردن اموال مدرسه و مرض ریختن!
(البته بیشتر حدسه تا اثبات....
-->آماده سازی واسه امتحان ریاضی
تنها چیزی که تو عید باهاش حال می کنم کادو گرفتن و 13 به دره!
بعد کارنامه شون...بعد ترم...بعد کارنامش...بعد تابستون!

آخه تو کل قسمته خانومه فقط ما بودیم که تشویق می کردیم!اونای دیگه هم که یه دستی سوتی چیزی می زدن همشون سایپایی بودن!.........بعدشم که اومدم خونه داشتم تا بوق سگ سوالای ریاضی رو حل می کردم!...




در کل فقط آپ می کنم که بدونین زنده ام
چون الان شب شنبه اس و هزار تا کار رو سر من ریخته!از تحقیق اجتماعی گرفته تا...تا....تا...چه می دونم تا خوابیدن
!وضعیت ما از وقتی امتحانا تموم شد این بود:یه روز می اومدیم مدرسه بچه ها می گفتن خوش حال باشین!کارنامه ضریب نداره!مام یه دور بدون ضریب حساب می کردیم و.....
فرداش می گفتن نه اشتباه شده ضریب داریم!مام از رو بیکاری یه دور دیگه حساب می کردیم می دیدیم ای وای این دفعه خیییییییییلی دمه مرزیم
!حالا چه غلطی کنیم و....بازم فرداش می گفتن اصن نه ضریب داره نه معدل می دن فقط یه مشت نمره اس
!مام کلاها(که چه عرض کنم مقنعه ها)رو می انداختیم هوا
!همدیگرو بغل می کردیم و اشک شوق می ریختیم!
یه روز دیگه می گفتن کارنامه نمی دن...کامپیوتر و هندسه تو معدل نمی آد...ضریب همه درسا ۲ اس...
کلا تو این یه هفته معدل من بین ۱۶ تا ۱۹.۵ در نوسان بود!
حالا خدا می دونه این کارنامه قراره چه چیز عجق وجقی بشه!.....
)!بقیه تا دلتون بخواد از ۱۷ داریم تا ۱۹.۷۵!خلاصه فک کنم مدرسه ۴ شنبه غلغله اس...و این که ما قراره ۵شنبه جمعه.....
آخه اینا چه فکری می کنن؟دیگه مدیری به خوبی اژه ای پیدا نمی شه!
!اما به نظر من کار مزخرفیه!ما ان قد ترسوییم که...
)البته به خاطر این که شب امتحان هندسه اصن حال نداشتم درس بخونم نشستم بره بار ۱۰۰ اوم دزیره خوندم
نتیجه این شد که از ۹ تا سوال ۷تارو حل کردم
)بگیریم!۱۱:۱۵ سوار سرویس شدیم که تازه راننده سرویس گفت:ای وای!خب وای سین منم برم نذری مو بگیرم
خوبیش اینه که زودتر تموم می شن
یکی از بچه ها از امتحان هندسه اومد برین گفت من فقط یه سوال ۵/۲ نمره ای حل کردم!
)!
همراه بچه های معصوم و بی گناه و مظلوم واقع شده اشان
در گوشه ای از حیاط ایستاده اند!فک کنم اگه می شد فکر یکی شونو خوند داشته می گفته:
از کنار بچه های بدبخت که تو حیاط عزا گرفتن رد می شم و می رم طبقه ی اول!یا خدا...!
حالا اگه امروز روز تعین شهریه و ثبت نام بود پرنده هم تو ساختمون پر نمی زدا
!خب بی خیل!بذار فعلا گلیم خودمونو از آب بکشیم بیرون!دنبال بابام می گردم و متاسفانه می بینم که دارن با معلم شیمی مون حرف می زنن!اوه اوه اوه اوه....خانوم/آقای ایکس که به خونه من تشنه اس همچین داره با بابای من دعوا می کنه که آدم دلش به حال بابام می سوزه
حریف من نمی شی چرا با ولی محترمم دعوا می کنی؟....
!(البته دلیلشو فقط خودم می دونم و بچه های 4/1 و معلممون
)خب حالا هرجور که شده باید یه کاری کنم که بابام نره پیش معلم فیزیک مگرنه امشب خبری از شام نیست
!اما مگه این رفقای ما می ذارن؟هر ترفندی شده به کار بردن که بابام معلم فیزیکمونو ببینه
!(آخه مامان باباهای خودشونم رفته بودن پیش معلم فیزیک و بعد از خروج همچین خوش حال نبودن!اینام توطئه کردن ضد من که حداقل امشب هر3تامون شام نخوریم نه این که یکی بخوره
و جند بار این دوستان ناباب رو کتک نزدم!...
!خلاصه بالاخره عذاب به سر آمد و بابام اومد بیرون.
(فقط یه بار سر امتحان منو در حال تقلب گرفت!یه بارم دید داشتم سرکلاس لوبیا پلو می خوردم!یه بارم نزدیک بود از کلاس پرتم کنه بیرون
!یه بارم که....آخه کی به اینا می گه جدی؟)نه بابا اصن جدی نبود!فقط تذکر بود....!
آخه نمی فهمم آدم مدرسه شلوغ بازی در نیاره کجا باید بیاره؟؟؟
تازه قرار شد که اگه یه روز معلونمون نیومدن پستشونو بدن من و رومینا!ینی خوش حال باشین که اونروز مدرسه رو هواس!
نوشته بودم:حول و وهشت-هور و ماه-عذت و زلت-مقاصد و اقراز-سپاسگذاری....اگه رومینا جان نبود من همین جوری برگه مو داده بودم!
)-آهان منظورتون اینه که من دانش آموز زرنگیم ازم انتطار نمی رفت گند بزنم؟

که البته نمی خونم
گفتم واسه تنوع یه مدل دیگه آپمو شروع کنم!البته بگما!ین آپ واسه اونایی که می گن ما همه ی فیلمای ترسناک روز رو دیدیم و شماها بچه سوسولین نیست!!چون من اصن حال کامنتای چرت و پرت ندارم!
جاتون خالی یه ۲ روزی با رومینا رفته بودیم خونه فری اینا!لنگر خوردیم و کنگر انداختیم
در واقع به قول یکی از دوستان چتر باز کردیم و اینا!خودتون که می دونین مگه ممکنه آدم دو روز خونه نباشه و حال نکنه؟
!روز گذشت و شب شد و مام ۳تایی لم دادیم رو تخت فری و عین چی زل زدیم به تلویزیون!
اولش فریناز گفت بزن تبلیغارو رد کن
حالا من تو دلم هی به خودم می گفتم:آخه مرررض داری فیلم اینجوریو ساعت ۱۲ شب می بینی؟
!و وبلاگم باز هم آپ می شه.. فقط بیبخشید که یه کوچول نبودم! گرچه دیروز هم یه 6 ساعتی خوابیدم
اما هنوز هم گیج میزنم... حالا...!ادامه مییییی دیم!
واسه همین کلا حالش نبود که
ولی به جاش با یه خبر دست اول توپ توپ اومدم!
اگه اشتباه نکنم دوشنبه دادن..!شایدم طبق معمول دارم اشتباه می کنم !حالا...مثلا قرار بود من به همه خبر بدم که جوابارو دادن اما برعکس شد!حالا گوش کنین چه جووری فهمیدم قبووووووووووولیدم!
به هرحال صدای گوشی مامانم بود!مامانم گوشیو برداشت و گفت به!سلام خانوم جا خالی!چه خبرا؟و من گرفتم که جوابارو دادن!
من و دوستام که همه فرزانگان1 قبولیدیم اما یه سری از بچه هامون رفتن 2...خیلی حیف شد ولی فک کنم خودشون خواستن!
ولی خطر از بیخ بیخ گوشمون گذشت ها...!
ایشاالله خبر قبولی تو دانشگاه و ازدواج و اینا!
.جو خانه ها یی که پشت کنکوری داشته اند الانه بر حسب زطبه ها ببخشید رتبه های عزیزانشان تغییر نموده!
!و اما مثل همیشه این کنکور پشت صحنه ها و درگیری های زیادی داشته است.هم اکنون به این گزارش چشم و گوش و بینی فرا دهید
(مثال یکی از اثرات مخرب کنکور بر روی افراد غیر پشت کنکوری
):نه بابا !آخه دختر تو که رتبه اش خوب شده!بابا بهش کلی تبریک بگو از طرف من بگو امیداورم موفقیت های بزرگتری هم پیدا کنه و..
(از این حرفا!

(من دارم پای تلفن غش می کنم آخه باز دسته گل به آب دادم.
)آخه من فک کردم 2 هزار و دویسته...
و من دیگه تلفونو قطع می کنم و می رم یه جا قایم شم تا مامانم عصبانیتش کم شه!
؟من چندبار بهت بگم دقت کن.
اما خوب این یه موردو راست می گه آخه 4 یا 5 بار تو امتحانای ترم 8است رو خوندم 18 و از این جور سوتیا تو امتحان ریاضی زیاد دادم
(اینو همینجوری زدما!آخه نینجای خوش تیپیه!)

دست دست دست بیا!
تازه یه چیزه دیگه!مامان من این قدرا هم سخت گیر نیسا!!تازه هم من دوسش دارم هم اون!

پس فلن بای بای اما وای به حالتون اگه بیام ببینم نظر ندادیم
!(نیس که الان خیلی بالاس!)
..بعد شب که می خوابم اگه اون عزرائیل نیاد تو خوابم هی کابوس بی آپی می بینم
..یکی شون این بود:من نشستم جلوی کامپ با موهای سفید(آخی!چه زود پیر شدم!!). چشای گود عین آدمای معتاد زل زدم به مانیتور
!!!بعد می رم تو پیوند ها:خالیه خالی
!!!آپامو می خونم..آپم آپای قدیم ننه
!!!!آخه این چه وضعه شه!!!!اما خب خوابه دیگه..!!علت و معلول نمی خواد که
!از خواب می پرم و می رم وبمو چک کنم.وضع نظرا هم که راکد راکده
!!!بازدید وب هم که نصف شده!!اصن تقصیر خودمه!اگه به موقع آپ می کردم این جوری نمی شد!به هرحال تصمیم گرفتم این جوری ادامه ندم
..همون هفته ای یه بار خوبه..اما باید بیاد که من واسه تون بنویسم!!حالا یه هرحال آپم!!
(زحمت کشیدم یه کم دیر تر می گفتم!)
:
حالا!این خیلی واسه من حال داره که باهاش دعوا کنم سر این که چرا ۹۰ شده
....حیف که نمی شه شکنجه اش کنم!این دفعه هم آقا شده بود ۹۰
!به به!رفتیم نشسیم تو ماشین و من شروع کردم به غر زدن(این قد حال داره که نگو!!!یه امتحان بکن!
؟آخه من چند بار باید بهت بگم بشین درس بخون؟حالا که این طور شده ۲ روز از هیچ نوع وسیله بازی خبری نیس




...!بالاخره زد یه کناری و من و داداشم عین چی از ماشین پریدیم بیرون
!بابام هم یه دستمال برداشت و زد تو سر اووووووووون موجود
!بعد از این که مطمئن شدیم چیز دیگه ای تو ماشین نیس نشستیم سر جامون.
....

