اولین صحنه ای که بعد از ورود به مدرسه باهاش مواجه می شوید:
مادران و پدران محترم با قیافه های اخمو و عصبانی
همراه بچه های معصوم و بی گناه و مظلوم واقع شده اشان
در گوشه ای از حیاط ایستاده اند!فک کنم اگه می شد فکر یکی شونو خوند داشته می گفته:
فقط بذار بریم خونه!یک پوستی ازت بکنم که باهاش لباس پشمی درس کنن
!نه ببخشید:یک پوستی ازت بکنم که مرغای آسمون یک سال به حالت گریه کنن!...
بعله!درست حدس زدید!امروز جلسه ی <<اولیا و مربیان>>است
!یا به عبارتی دیگر: مث این که قراره امشب هم تو سردخونه بخوابیم!
از کنار بچه های بدبخت که تو حیاط عزا گرفتن رد می شم و می رم طبقه ی اول!یا خدا...!
این جا چه خبره؟این همه مامان بابا تا حالا یه جا ندیده بودم!
حالا اگه امروز روز تعین شهریه و ثبت نام بود پرنده هم تو ساختمون پر نمی زدا
!خب بی خیل!بذار فعلا گلیم خودمونو از آب بکشیم بیرون!دنبال بابام می گردم و متاسفانه می بینم که دارن با معلم شیمی مون حرف می زنن!اوه اوه اوه اوه....خانوم/آقای ایکس که به خونه من تشنه اس همچین داره با بابای من دعوا می کنه که آدم دلش به حال بابام می سوزه
!اووووووووووو!با بابای من درس صبت کن!
حریف من نمی شی چرا با ولی محترمم دعوا می کنی؟....
بابام اومد بیرون!
-من:خب چی گفت؟
-بابام:گفت یه کم البته فقط یه کم زیاد حرف می زنی!؟
-من:خب دیگه چی گفت؟
-حالا بعدا با هم صحبت می کنیم
!(ینی این که فعلا لذت ببر که تو خونه دیگه خبری از لذت بردن نیس!
)
بعد از شیمی نوبت ریاضیه!ینی تنها معلمی که از من تعریف کرد معلم ریاضی مون بود
!(البته دلیلشو فقط خودم می دونم و بچه های 4/1 و معلممون
)خب حالا هرجور که شده باید یه کاری کنم که بابام نره پیش معلم فیزیک مگرنه امشب خبری از شام نیست
!اما مگه این رفقای ما می ذارن؟هر ترفندی شده به کار بردن که بابام معلم فیزیکمونو ببینه
!(آخه مامان باباهای خودشونم رفته بودن پیش معلم فیزیک و بعد از خروج همچین خوش حال نبودن!اینام توطئه کردن ضد من که حداقل امشب هر3تامون شام نخوریم نه این که یکی بخوره
!)فک کنم نصف مامان باباها پیش معلم فیزیک بودن!تو کلاسای دیگه پرنده پر نمی زد ولی از در کلاس فیزیک تو هم نمی شد رفت!همه همچین ریخته بودن سر این معلم که فک کنم بی چاره دچار کمبود اکسیژن شده بود!
-بابا دیگه بسه دیه!پیش آقا/خانوم ایکس نرو!دیر می شه ها!
-نه پس آقای/خانوم ایکس چی؟من حتما باید باهاشون صحبت کنم!
-نه بابا!آخ سرشون خیییییییییلی شلوغه!باید تو صف وایسی!اصن نمی شه!
-نه من باید حتما باهاشون صحبت کنم
-سخنی از رفق:بعله حتما!اصن مهم ترین دبیر،دبیره فیزیکه
!درس اصلیه و نظر معلم نسبت به شاگرد خیلی مهمه!
من:نه بابا!اصنم
مهمه نیست!بابا بیخیل شو دیه!...
-بابام:نه واجب شد من یه صحبتی داشته باشم با ایشون!
خب حالا بگذریم از این که تا بابای من رفت تو و اومد بیرون من چه زجری که نکشیدم و چند بار دستشویی نرفتم
و جند بار این دوستان ناباب رو کتک نزدم!...
آخه اگه بدونین من چه گند کاریی سر فیزیک بالا آوردم!خیییییییلی بد بود!تازه یه بار که نبود،سه بارم که نبود،هر جلسه یا من یه سوتی ای دادم یا رومینا
!خلاصه بالاخره عذاب به سر آمد و بابام اومد بیرون.
-خ...خ...خ.....خب!چی گفت؟
-ببینیم!ایکس بهت تذکر جدی داده و تو بهم نگفتی!؟(دیگه پیش وند خانوم یا آقا رو کلا از رو عصبانیت بی خیل شدیم!
)
-نه جدی چیه؟
(فقط یه بار سر امتحان منو در حال تقلب گرفت!یه بارم دید داشتم سرکلاس لوبیا پلو می خوردم!یه بارم نزدیک بود از کلاس پرتم کنه بیرون
!یه بارم که....آخه کی به اینا می گه جدی؟)نه بابا اصن جدی نبود!فقط تذکر بود....!
-ببینم چیزی از وضعیت درسی نگفت؟
-چرا!گفت درست خوبه ولی زیاد فک می زنی!دقتتم صفره!
-آخی لطف کردن....
بعدم رفتیم پیش معاون پایمون و تو هر جمله ای که گفت سه بار کلمه ی اکتیو و شیطون استفاده شد!!
آخه نمی فهمم آدم مدرسه شلوغ بازی در نیاره کجا باید بیاره؟؟؟
تازه قرار شد که اگه یه روز معلونمون نیومدن پستشونو بدن من و رومینا!ینی خوش حال باشین که اونروز مدرسه رو هواس!
البته از حق نگذریم!این جلسه خیلی هم بد نبودا....!

تو بلاگفام که صدسال یه بار می رم!
!که البته از توضیح دادنش معزورم!شایدم معذورم یا ماذورم....
!امتحان دستور داشتیم سوال این بود:از میان گروه های کلمات زیر غلط های دیکته ای را پیدا کرده و تصحیح کنید:
نوشته بودم:حول و وهشت-هور و ماه-عذت و زلت-مقاصد و اقراز-سپاسگذاری....اگه رومینا جان نبود من همین جوری برگه مو داده بودم!
خوب شد آخرش سوالارو چک کردیم!کلا امتحانای مثلا آمادگی میان ترمو گند زدم!تازه این که چیزی نیس خود میان ترمم گند زدم!تازه قراره ترمم گند بزنم!
!ازش پرسیدم می گه:
)-آهان منظورتون اینه که من دانش آموز زرنگیم ازم انتطار نمی رفت گند بزنم؟
