تبليغاتX
×××صدای سمپاد×××

×××صدای سمپاد×××

با گویندگی دو سمپادی گل اندکی هم خل!!!:دی

تورو خدا...!بالاخره یه معلم دست منو رو کرد...!رومینا هی بهم گفت سر کلاس جلوی اون شیکمتو بگیر ان قد هله حوله(دیکته...؟ )نخور...!اما مگه من گوش می کنم.؟

۴شنبه سر کلاس هندسه نشسته بودیم که یهو دلم هواس آیس پک کرد!که مطمئنن اون جلوها تو دسترس نبود واسه همین به خودم گفتم باید به همین خوراکیای تو کیفم اکتفا کنم....!یه نگاه تو کیفم کردم و هیکل خوشگل ۳ تا نارنگی رو جلوی چشام دیدم..!یکی شو دادم رومینا دوتاشم خودم برداشتم(برو تو کف سخاوتمندی..........!) پوستشونم ریختم تو جیبم...!رومینام مال خودشو ریخت تو جیبه من(خدایی همه چی تو این جیبای من پیدا می شه...!)بعدم شروع کردم به خوردن با خیال راحت.....!البته این کا هر زنگمه!تازگیا عادت کرد ناهارمم سر کلاس می خورم! البته بگما!بانیمکت این کارا خیلی آسونه اما بدون نیمکت و با این صندلیایی که ما داریم......اصن آسون نیس!واقعا مزخرفن!آدم کمر دردم می گیره!

راستی من نماینده ی کلاس شدم!دلم واسه معلم ها می سوزه!کلاسی که من نمایندش باشم واقعا رو حوا(هوا)س

دو دقیقه بعد بچه ها گفتن یخ زدن یکی بره به خانوم تهرانی بگه کولرو خاموش کنن!منم نماینده شدم واسه همین کارا دیگه!واسه این دستورا با عذر موجه بری بیرون و تا نیم ساعت دیگه بر نگردی! خب دیگه!تا اسم بیرون رفتن از کلاس اومد من عین فنر از جام  پریدم هوا و گفتم:

-خانوم کاظمی نماینده منم!الان می رم بگم خاموش کنن!و دیگه منتظر جواب نشدم!سرمو عین .... انداختم و اومدم از کلاس برم بیرون که یهو شنیدم خانوم کاظمی با اون لحن عشوه ای و ناز و ادا دارش  گفت:

-خوبه دیگه نماینده ی کلاسم هستی نارنگی ام می خوری!(تو دلم گفتم کجاشو دیدی ساندویچ کالباسمم می خورمالبته قرار نبود تو بفهمی!)زود رفتم دستور بچه هارو اجرا کردم!ولی دیدم اوضاع خیطه مجبور شدم برگردم! اومدم سر کلاس نشستم و اصن به روی خودم نیاوردم که معلم چیزی گفته!اما خب اون کم نیاورد !منتظر بهانه بود منم دادم دستش!حواسم نبود یه خمیازه ی اساسی کشیدم کاظمی هم دقیقا داشت منو نگاه می کرد!برگشت به بچه ها گفت!
-آخه این چه نماینده ای یه که انتخاب کردین!سر کلاس که نارنگی می خوره!دائما که خمیازه می کشه!همشم که دنبال موقعیته که از کلاس بره بیرون بچه هام بی انصافی نکردن و اگه اشتباه نکنم المیرا بود که گفت:

-خب واسه همین انتخابش کردیم دیگه! (با نظرش کاملا موافقم!نماینده باید بچه شیطونه ی کلاس باشه!)

ولی این کاظمی که ول کن نبود!تا آخر کلاس هی از بالای سر من رد می شد می گفت:خب حالا نوبت اینه که این مسئله رو نارنگی واسمون اثبات کنه

پ.ن:فریناز همیشه به من می گفت تو هیچی نمی خوری و رژیم داری واسه همینه که ان قد لاغری !منم هرچی می گفتم فری!جوون مامانم من همه چی می خورم باور نمی کرد !بیچاره یه روز که اومد خونمون سنکوب کرد وقتی برنامه ی غذایی منو دید!توش روزانه فقط ۲ لیتر بستنیه!خدایی خودمم نمی دونم چرا چاغ نمی شم!

پ.ن۲:حس می کنم جو کلاس امسالمون اصن بهم نمی سازه!نمی دونم چرا.......!البته فک کنم یکی از دلایلش وجود اون بچه خرخونه تو کلاسمونه که از اول زنگ تا آخرش هی می کنه...!

+ آپ شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 21:0  توسط مهی باحال  | 

اولین جیم اول دبیرستانم زدم...! 

دوسنبه ۱۵اوم مهر جیمرو زدیم با رومینا جانالبته واسه جیم زن حرفه اییه مث من خیلی دیره...!مثلا جیم اول مهری خیلی می چسبه اما خب امسال که اول مهر تعطیل بود...! حالا دیگه نمی گم چه جوری چون خیلی ضایع بود آبروم می ره...!اما خب تمومه زنگ داشتیم با رومینا والی بال بازی می کردیم کلییییییی کف کردم همه ی زنگ زیست پریدد

نمی دونم چرا یه حسی بهم می گه این جمله بالاییا همشون مشکل نگارش دارن و شناسه ها قاطی پاتین...!از بس هیجان زدم (به تو چه چرا )

راستی...!انشاالله زود تر از دست این معلم فیزیکه XXXXX خلاص شم...!ان قد خر و گاگوله که نگووو...! هی هم میاد از بالای میزه من و رومینا رد می شه می گه شما جوابه این سوالو چند در آوردین حالا شما برین پای تخته این مسعله رو حل کنین قسمت الفو حل می کنم میاد می گه خب ب رو حل کردین؟؟؟ینی من باید برم قشنگ بمی رم اه واقعا از این یارو بدم میاد!البته تنها خوبیش اینه که می تونیم سر کلاسش هر غلطی می خوایم بکنیم می خواستم عکس نقطه بازیه خودم و رومینارو بذارم واستون پیداش نکردم....به برادرم می گم تو اینو ندیدی می گه:
چرا دیروز تو نت بودی گفتم یه برگه بهم بده.....

خب من چی گفتم؟

برگه هرو دادی بهم...!نقطه بازیت پشتش بود اصن ملوم نیس تو این نت چه غلطی می کنی حواست به هیچی نیس...!

فقط کم مونده بود این بهم بگه.............! خب دیگه هیچی به مخیلم نمی رسه سعی می کنم هفته ای یه بار آپ کنم دیگه........:دیییییییییییییییییییییییی

+ آپ شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 17:48  توسط مهی باحال  | 

هیچی نگین که دارم از عصبانیت می ترکم!
حدس می زنین چی شده؟

 

مدرسه تو روزه تعطیل....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه کی پا می شه عید فطر بره مدرسه؟ اینا فک می کنن ما XXXX ایم؟ من نمی فهمم!اییییییییییی خدا!مدرسه تو روزه تعطیل واسه آدم کابوسه!اونم وقتی که کلا از همه ی بچه ها فقط ۷۰ تا اوله XXXXXبیان مدرسه! اونم واسه چی؟مثلا کلاس آمادگی المپیاد!(هرکی ندونه فک می کنه من خرخونم!پاشدم از اول بذارم پشتش واسه المپیاد!)واسه کیا آخه؟؟؟؟؟؟وای خدایا!به جای این که صب تا ساعت ۱۲ بخوابیم پا شیم بریم مدرسه که درس بخونیم!

تازه یارو یه کم کم داشت!البته یه کم خیلی کمه! ( ) هی می گفت:داریم به سمته المپیاد پرواز می کنیم!فک کنم یکی باید می اومد حالیش می کرد ما تازه اولیم!من و فری و رومینام هی چرت و پرت می گفتیم خندمون می گرفت!مثلا چه می دونم :مث این که پروازش تاخیر داره!یا چرا پاکت تهوع نذاشتن!

کلا اتفاقای مهم این هفته به جز ۲تا افطاری(که هر ۲ عالی بود اما یه کم حال گیری )و یه معلم فیزیکه خل و چل که خودشم نمی فهمه چی می گه و یه سری معلم پرت دیگه و XXXXXXXXXهیچی نبود!

پ.ن:       


آها راسی...!نزدیک بود روز اول ترم جدید کلاس زبانم یه صفر بسیار بسیار کله گنده از معلم عزیز بگیرم...!

+ آپ شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 18:48  توسط مهی باحال  |