تبليغاتX
×××صدای سمپاد×××

×××صدای سمپاد×××

با گویندگی دو سمپادی گل اندکی هم خل!!!:دی

اول بگم دارم از خوش حالی می ترکم چون بالاخره تونسم این کوییک اسمایل رو

گیر بیارم...در واقع پدرم در اومد..فک نکنین کاری نداره ها!واسه ویستا و لپ تاپی مث مال من خیلی پدر در آره...!همش هم به خاطر اینه که جینگول به دادم رسید!

تو خونه پشت کامپیوتر می شینم و برای بار هزارم بلاگفا رو باز می کنم به خودم می گم:مهتا آپ کن دیگه...این جوری بازدید وبت می آد پایینا!(نیس که الان خیلی بالاس!)بعد می گم آخه در چه مورد!.بابا ولش!بعد می رم یه کم تو نت می گردم و بیخیله آپ و اینا می شم..بعد شب که می خوابم اگه اون عزرائیل نیاد تو خوابم هی کابوس بی آپی می بینم..یکی شون این بود:من نشستم جلوی کامپ با موهای سفید(آخی!چه زود پیر شدم!!). چشای گود عین آدمای معتاد زل زدم به مانیتور .بلاگفا رو باز می کنم و  میرم  تو قسمت نظرا:-10 ..-20 ...-50 روند نزولی داره!!!بعد می رم تو پیوند ها:خالیه خالی!!!آپامو می خونم..آپم آپای قدیم ننه!!!!آخه این چه وضعه شه!!!!اما خب خوابه دیگه..!!علت و معلول نمی خواد که!از خواب می پرم و می رم وبمو چک کنم.وضع نظرا هم که راکد راکده!!!بازدید وب هم که نصف شده!!اصن تقصیر خودمه!اگه به موقع آپ می کردم این جوری نمی شد!به هرحال تصمیم گرفتم این جوری ادامه ندم..همون هفته ای یه بار خوبه..اما باید بیاد که من واسه تون بنویسم!!حالا یه هرحال آپم!!(زحمت کشیدم یه کم دیر تر می گفتم!):

 

حالا!دیروز رفتم دنبال داداش گلم که از کلاس بیارمش...مام که تو تابستون هزار تا کلاس میریم!برادرم هردفعه امتحان می ده که نمرشه ام ۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ ایه!خواستم بپیچونمیون نگم می ره چه کلاسی!حالا!این خیلی واسه من حال داره که باهاش دعوا کنم سر این که چرا ۹۰ شده!(از صد)یا چرا به سوالای معلم جواب نمی دی..چرا پاکنویساتو نمی کنی یا درس نمی خونی..!اونم می خواد هردفعه منو خفه کنه ولی خوش بختانه مامانم اختیار تام داده که هرجوری می خوام تنبیه هش کنم.....حیف که نمی شه شکنجه اش کنم!این دفعه هم آقا شده بود ۹۰!به به!رفتیم نشسیم تو ماشین و من شروع کردم به غر زدن(این قد حال داره که نگو!!!یه امتحان بکن!):

-چرا ۹۰ شدی؟آخه من چند بار باید بهت بگم بشین درس بخون؟حالا که این طور شده ۲ روز از هیچ نوع وسیله بازی خبری نیس..بده ببینم برگتو!وای من این سوالی که اشکال داری رو چند بار برات توضیح دادم؟آخه تو آدم نمی شی؟XXXXXXXXXXX

(به دلیل مسایل امنیتی و جلوگیری از فساد و تباهی زن و حفظ ارزش ها در جامعه و اینا سانسور شد!)

داداشم هم کم نیاورد برگشته به من می گه:

-آخه بدخط بود!

من:چی بدخط بود؟نکنه تایپو می گی عزیزم؟

فربد(آخی ضایع شد!):نخیر شما بدخط بهم توضیح می دی!

من:اصن تقصیر منه که به توی XXXX کمک می کنم تو درسات!بعدم من چند بار اینو توضیح دادم؟؟؟

فربد:ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا(همون جیغ و داد و اینا!با کسره!)و بعد از کلی کولی بازی و جیغ و داد کمربندشو باز کرد و عین فیلی که موش دیده پرید اون گوشه ی ماشین

من:آخه دست رو شده!نکنه یهو سوسک دیدی؟شایدم مالاریا نیشت زد!
فربد:نه (با چشمای پر از اشک)

من:نکنه اشکه شوقه؟
بابام:آخه آیکیو من چی بگم به تو؟واسه چی باید شاد باشه؟
من:راس می گی.......خوب نکنه اشکه نمره ته؟
فربد:نه یه موجودی داره پشت صندلی ات راه می ره!!!
من:چی میگی؟واقعا؟و بر می گردم یه نگاه می کنم می بینم یه موجود ایییییییییییییییییین قدی(دست کم اندازه کف دسم!)داره راه می ره رو صندلی!

حالا من جیغ کش داداشم بکش!بابام هم که نزدیک بود همرو به کشتن بده...!بالاخره زد یه کناری و من و داداشم عین چی از ماشین پریدیم بیرون!بابام هم یه دستمال برداشت و زد تو سر اووووووووون موجود!بعد از این که مطمئن شدیم چیز دیگه ای تو ماشین نیس نشستیم سر جامون.

من:بابا اون چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوسک که نبود؟
بابا:نه بابا!سن(صن یا ثن)بود

فربد:چه شکلیه؟
منم:آخه مخ!مث همونیه که دیدی دیگه!

بابا:تازه می گن اگه عصبانی بشه یه مایعی ترشح کی گنه که خیی هم بدبوئه!

(البته من اصن نمی دونم که پاییه ی علمی داره یا نه ولی خب...!)
چیه؟آخه به چی میخندی؟آپم بی حال بود؟خوب به قول خودم از هیچی که بیتر بود!به هرحال!

پ.ن:این جوابارم ندادن!


نظرتونو در مورد قالب جدید بگینا!!!

+ آپ شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 18:53  توسط مهی باحال  | 

سلامممممممممممممممممممم به همه ی .....(اون تبلیغه بود واسه سس!شمام فک کنین همه ی قشر جامعه رو سلام من در بر می گیره!!!(اوووووه از بس که من مهمم!)البته غلط نکنم در بر گرفتن ینی بغل کردن شایدم غلط می کنم!!!!

چرت و پرت بسه می ریم سر اصل مطلب!من داشتم از بی آپی می ترکیدم که یهو هیلاری جوووون به دادم رسید!(به همه توصیه می کنم وبشو ببینین!آپاش خیلی باحالن تازه فال نامه ی آخرین آپش هم خیلی گوگوله!)البته بگم برای این یه تیکه تعریف از وبش کلی مایه هم گرفتما!!!!شمام خواستین واسه تون می کنم!!!(یه خط ۵ هزار تومن)نه بی شوخی خیلی گوگوله!خب دیگه دست درد نکنه که منو دعوتیدی!

و میریم که داشته باشیم این بازیه رو!!!!(تیکه کلام کی بود؟؟؟)

۱۰ تا چیز که من خیلی دوس دارم!(حیف که نمی شه همه رو نوشت!!!)

۱.کامپیوتر و لپ تاپ دوس دارم

۲.نت دوس دارم!!!(به شرطی که مامانم خونه نباشه!!!!نه بابا شوخی کردم آخه مامانم گیر می ده که زیاد نیام..منم از بس حرف گوش کنم!)

۳.جانی دپ خیلی خیلی دوووووس دارم!

۴.کلوزه خیییییییییییییلی دوس دارم!

۵.پرسپولیس دوس دارم(یه ۱۰ روزیه از استق تنفر کاذب گرقتم..دیگه اینوری ام!)

۶.دوسااااااامو دوووووووووووووووووووس دارم!!!!!!!!!(حسود بازی در نیارین منظورم همه بود دیگه!)

۷.پاندا دوس دارم!!!آخی خدایی حیوونای گوگولین!

۸.قمیشی دووووووووووووووووووس دارم!(البت فقط صداشو!)

۹.پی اس پی و پلی استیشن دوووووس دارم!

۱۰.و در آخر ولی اندازه اولیه خانوادمو دووووس دارم(آخه خواستم کلیشه ای نشه!)

البته بهرام رادان و انریکو و پیرلو و کلی دیگه هم هسن!

چیزایی که من دوس ندارم!!!(بعله..محل خالی کردن عقده!)

۱.سرعت افتضاح نت که رو اعصاب خورد شده ی منه!

۲.اتاق اشتراکی(اونم با داداشم!!!!)

۳.کنکور(عجب دور اندیشم من!)

۴.درس خوندن!(که یحتمل خیلی ها با من هم نظرن!)

۵.رنگ های صورتی و خردلی

۶.تیم فوتبال بارسلونا(ینی اه)

۷.در حضور عموم نمی شه گف خب!

۸.نرمش!!!!

۹.سوووووووووووووووووووووووووووووسک!!!!!(اووووه!)
۱۰.چیزی به ذهنم نمی رسه اصن!

یه سری هم نتونسم بنویسم !!!!!!!حالا اونایی که من دعوتشون می کنم بازی کنن(اه چه رسمی! می شد گف دعوتیا یا چه می دونم..!آخه این لوسه!)
۱.فلشچه و فلشک     ۲.یاسی     ۳. جینگول   ۴.مربا جووون   ۵.گوگول

همین!می دونم لوس بود اندکی اما از هیچی بیتر بود خب!

پ.ن۱:تقلید از روش ملک اشعرا بهار خودمون بود(اون چیزایی که دوس دارمو می گم!)البته احتمالا فقط ۳/۷ ها می گیرن من چی می گم!

+ آپ شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 16:54  توسط مهی باحال  | 

این هم از این:
آخی!خدایی این تابستون هم نعمتیه ها!ما که یه ماهی از تابستونمون هدر شد!با اون کارنامه  ی زیبا و نمره ی تاریخ که خود زیتنی بود برای کارنامه  ی ما!هرکاری خواستیم بکنیم مامانمون گفت:آخه بی غیرت مگه تو فیلتر نداری؟باز نشستی پای کامپیوتر؟خلاصه این هفته ی آخری من خیلی نیکوکار شده بودم!به داداشم کلی تو درساش کمک کردم(نیس وسط امتحاناییم و درسا هم سنگین اند!)و کلی هم تو کارای خونه به مامانم کمکیدم!اخه هی به خودم می گفتم اگه این کارو بکنم شاید خدا دلش بسوزه و مارو نندازه!

حالم گرفته بود گفتم بشینم یه کم تلویزیون ببینم روشن کردم می گه:می رن آدمااااآآآآ از

فقط...خاطره هاشون...به جا میمونه!(چه قد پارسال این شعرو خوندیم!)

مرسی! می خوای کانالو عوض کنم!اون یکی کانال داره در مورد زندگی بعد از مرگ صحبت می کنه!مث این که من سنگین ترم اصن تلویز نبینم!خدایی من هیچی واسه فیلتر نخوندم به یه جمله هم نرسید!خلاصه امروز صبح پاشدم سلانه سلانه ساعت ۸ اومدم مدرسه با روی خوش می بینم به به!مث این که وضع همه از من د بیتره!همه یه کم خوندن من که همش دراز به دراز جلو کولر لمیدم یا کتاب خوندم یا خوابیدم!دوستان عزیز رو دیدیم و یه روحیه گرفتیم واسه ی فیلتر!(البته از اونور روحیه گرفتیما!)البته عجب مدرسه ای بود!بد نبودا اما  فقط یه حلقه بسکت داشت و تور والی بالش معلوم نبود کجائه ..دست شویی هاش افتضاح بودن و حیاطش هم ۴/۱ حیاط راهنماییه!(حالا اگه قبول شیم سال دیگه دوباره عین قبلی عاشقش می شیم مهم نی!)

سرجلسه نشستم و باخودم شرط بستم که تقلب نکنم!آخه خدایی نکرده اگه یه موقع بگیرنم..حالا این تیکه رو داشته باشین:

دارم به قول خودشون پاسخ نامه و شماره ی کارتمو تطبیق می دم که می بینم باید یه گواهی هم بدم که این برگه ماله منه!(عقده ای شدم به خدا!همیشه یکی واسه من گواهی می داد چه عجب!)به مراقبه می گم خانوم این جارو پر کنم یا نه؟

مراقب:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من:می گم این جارو پر کنم یا نه؟
مراقب:هان؟؟؟؟؟(بدتر از منه ها!)

من(یه داد درست و حسابی!مث این که بی چاره وضعش خیلی خرابه!):یه لحظه بیاین این جا!مث این که باید گواهی بدیم!

مراقب:گواهی؟؟نه لازم نی!(غلط نکنم فک کرده گواهی فوتی چیزیه!)

من:آخه اینجا نوشته!(کار از مجکم کاری عیب نمی کنه!)
مراقب:آهان آره!اسمتو این جا بنویس!(یکی نیس بهش بگه موش بخورتت!)

خلاصه برگه هارو دادن و من هم تمام حواسمو دادم به برگه و از اطراف دور کردم...یه ده دقیقه ای مونده بود امتحان تموم شه من تند تند تست هارو می زدم و سعی می کردم یه دوره رو قبلیا بکنم که یهو مراقب یه دادی زد که به سوال یکی از بچه ها جواب بده!(آخه بگو گوشت سنگینه چرا برای ما داد می زنی؟)منم که حواسم به برگه بود یهو ۶ متر از ترس پریدم بالا (عین کارتونا)و همه ی برگه و مداد و ..از دسم پرت شد!همه ی بچه ها هم از سر و صدایی که من ایجاد کردم ترسیدن و برگشتن ببینن چی شده!بدبخت مراقبه هم خودش ترسید!اومد بالای سرم گفت:دخترم ترسیدی؟می خواستم بگم:نه عزیزم زهره ترک شدم!ولی دلم نیومد..امتحانو دادیم یه برگه بهمون دادن سوالاش اینا بود:

اوقات فرافتتون رو چه جوری پر می کنین؟(نام گذاری کنید!)

۱.کتاب    ۲.ماهواره    ۳.تلویریون    ۴.ویدیو     ۵.سینما    ۶.کامپیوتر ۷.و غیره و غیره!

تیم های مورد علاقه تون چی ان؟(به به!بستگی داره چه لیگی باشه!)تو اینترنت چی کار می کنین؟چرا می خواین بیاین این مدرسه؟چه انتطاری ازش دارین؟یا این که چه جوری این جا قبول شدین؟تست و معلم خصوصی و غیره...یه سری هم در مورد وضعیت تاهل افراد خانواده بود!ظاهرا خودشون دنبال کیس مناسب می گردن!از کی به خاطر قبول شدن تو این مدرسه تشکر می کنین؟رایانه ی شخصی دارین یا نه..و اینا!والا کم مونده رنگ لباس زیر آدم هم بپرسن!ولی رو هم رفته از مرحله اول بهتر بود!دعا می کن همه بقبولیم!...

پ.ن:ببخشید یه کم نبودم و دیر آپیدم!به خاطر این بود که بعدا عذاب وجدان نگیرم!بازم زوود زود می آپم!فعلا

 


..تا۱شنبه ی دیگه نیستم!!!!!!می رم سفر!بعدا نگین چرا نظر نمی دی و اینا...!
+ آپ شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 13:55  توسط مهی باحال  |