تو خواب:به به!عجب خواب شیرینی..من و XXXتو کافی شاپ بله!!!او یهو از خواب می پرم!
فربد:نانا پاشو..من گشنمه زود پاشو
!(برادرم به من میگه نانا!ماشاالله از بچگی خوش سر و زبون بود!)
من:بابا دارم خواب میبینم مگه نمی بینی؟(البته همون بهتر که نمی بینی!) به چه جرئتی می پری وسط خواب ناز من و می گی دست شویی داری
؟
فربد:توهمی ها!من گفتم گشنمه!صبحونه می خوام
..
من:ای کارد بخوره تو اون شیکمت!و تا یکی از اون شکلک های خوشگلشو در میاره دلم به حالش می سوزه و میرم براش صبحانه بیارم(چی کار کنم؟قلبم بزرگه دیگه
!)تو یخچال هم که فقط یه لیوان شیره!یه کیک هم باز می کنم و لیوان شیر رو همشو خودم می خورم..به برادر بینوام هم فقط ۳/۱ کیک رو میدم!!آخییییییییییییییی!خب..ساعت ۱۰ و من و برادرم می خوایم play station بازی کنیم وا ویلا..
من:از بین اینا یکی رو انتخاب کن simsیا burn out یاhitman یا transformersیا gta...
فربد:یکی از اینا.کشتی کج یا فوتبال یا بسکتبال یا ناسکار یا دزدان دریایی کارائیب![]()
من:خیر سرم ازت بزرگ ترم!نظر من شرطه!
فربد:عمرا..خوابشو ببینی!
من:بیا جلو حالیت کنم و یه کتک کاری نیم ساعته راه می افته..
سه ربع بعد:داریم ۲ نفره x-men بازی می کنیم
..
ساعت ۱۱:۳۰
فربد:من ناهار(سال دوم که بودم نهار رو ناهار نوشتم معلم ۳ نمره ازم کم کرد) می خوام ![]()
بنده:آه در بساط نداریم!![]()
فربد:بی مزه نشو!من نهار می خوام!
من:بذاز از مامان زنگ بزنم بپرسم(مدل جمله بندیش شبیه جمالی بود..)
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!![]()
من:کی مشترک مورد نظر در دسترسه؟؟من واقعا دوست دارم بدونم..
ساعت ۱۲:۳۰
فربد:نهار چی شد؟
اینجانب:دارم سعی می کنم مامان رو بگیرم!
ساعت ۱:من دستور العمل یه غذایی که تا حالا نخورده مو از مامانم گرفتم..و رفتم که درست کنم..
۱:۳۰
فربد:واقعا ما باید اینو به عنوان نهار بخوریم
؟
من:مگه چشه
؟
فربد:شبیه لاستیک می مونه..ته مزه ی عنکبوت داره![]()
![]()
من:شما کی عنکبوت خوردی؟و چون پاسخی نمیشنوم می رم ببینم برادرم کجاست و تو دست شویی پیداش می کنم![]()
ساعت ۱۴:
من:می رم کتاب بخونم..و ساعت ۴ کتاب خوندنم تموم میشه..میام بیرون و به خونه یه نگاهی می کنم اما نمی تونم آشپزخونه رو از اتاق نشیمن تشخیص بدم
..فکر کنم یه کم شلوغه و برادرمو وسط یه سری آشغال می بینم که خوابش برده و به خودم می گم:این بچه تو خواب خیلی شیرین تره!و بعد از ۲ ساعت خرحمالی تونستم خونه رو به حالت اول در بیارم..و مامان گرام که وارد شد شروع کرد به غر زدن در مورد این که چرا پسر عزیزم گرسنه مونه یا این که چرا سر و صدا کردی نذاشتی خوب بخوابه
؟
پ.ن:فردا میرم مدرسه!!دل همتون بسوزه!
=>اشک شوق![]()
