تبليغاتX
×××صدای سمپاد×××

×××صدای سمپاد×××

با گویندگی دو سمپادی گل اندکی هم خل!!!:دی

  

از اسمش معلومه دیگه!!!با اندکی شرحه!(اصلش به خاطر عدم حال نویسنده اس!)

----->این سوراخه خوشگل و تر و تمیز خرابکاری منه!!!!نشون دهنده ی یکی از اندک چشمه های من تو خراب کردن اموال مدرسه و مرض ریختن!

البته این یکی خدایی بدون قرض/غرض قبلی بود!!!!یکی از فوایدش اینه که باهاش می شه از در رفت بالا و دید زد!کلا به درد می خوره...

بعدش هر چی با بچه ها تلاش کردیم بزرگ ترش کنیم نشد!فقط پاهامون له شد!...

پ.ن:نتیجه گیری اینه که درهای مدرسه همشون تو خالی اند!(البته بیشتر حدسه تا اثبات....-->آماده سازی واسه امتحان ریاضی!!!!!)

پ.ن 2:بالاخره من یه بار سر فیزیک عین بچه ی آدم نشستم به درس گوش کردم!!!!جاتون خالی.....!تازه پای تختم رفتم مساله حل کردم!

پ.ن 3:فک نمی کنم تا بعد از ترم برسم آپ کنم....این درسا آدمو از کارو زندگی می اندازن! 


14 اردیبهشت روز سمپاد کلیییییییییییییییی مبارک!!!!

+ آپ شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 19:44  توسط مهی باحال  | 

جدا چه قد زود روزا می گذرن!انگار نه انگار که همین دیروز بود که تازه اولین روز مهر بود!خدا کنه دیگه روزا ان قد زود نگذرن!می ترسم یه روز به همین روزدیا سمپادی بودنمون تموم شه!(اوه چه فلسفی!)


من که نمی فهمم همه از چیه عید خوششون می آد!من که از تعطیلی متنفرم!تنها چیزی که تو عید باهاش حال می کنم کادو گرفتن و 13 به دره!..........بقیه اش هم کلی عید دیدنیه!که اصن دوس ندارم!(البته فقط خونه فامیلای نزدیک خوبه!)


کلا این که من عیدا و تعطیلیای دیگه تو خونه کپک می زنم!مشکل اینه که امسال کپکم نمی شه زد!باید بشینیم (مثلا) درس بخونیم!چون هفته ی دوم بعد از عید امتحانای میان ترمه!بعد کارنامه شون...بعد ترم...بعد کارنامش...بعد تابستون!

حالا اینارو بی خیال!جاتون خالی 2 شنبه پا شدیم با بچه ها رفتیم خانه والیبال بازیه پیکان و سایپارو دیدیم!fگله ای...حدودا یه 20 تایی از مدرسه ما بودیم!کلی حال داد!البته گلوم امروز در حال پاره شدنه!آخه تو کل قسمته خانومه فقط ما بودیم که تشویق می کردیم!اونای دیگه هم که یه دستی سوتی چیزی می زدن همشون سایپایی بودن!.........بعدشم که اومدم خونه داشتم تا بوق سگ سوالای ریاضی رو حل می کردم!...


تقویمای سمپاد امسال رو هم بهمون دادن!به نظر من که طرح روش یه کم غمگین و پر معنا...مگه نه؟(البته اگه بتونین چیزی ببینین!)

پ.ن1:بلاگفا کلا اسمایلی هارو برداشته یا مال من ترکیده؟....

پ.ن2:مث این که هفته ی دیگه 2 شنبه و 3 شنبه هیچ کی نمی خواد مدرسه بره جز من!...(البته نه به خاطر ترس از غیبت غیر موجه بلکه به خاطر این که دوس ندارم خونه بمونم!...)

پ.ن3:سر زنگ ادبیات من رفتم یه پا پشت به کلاس(رو به تخته)وایسادم بلکه الگو شم برای آیندگان!!!!البته بعدشم معلم اجازه داد تو کلاس بچرخم و بچه ها رو ساکت کنم....من که خیلی معملمونو دوس دارم!!!!

اینم همین جوری خوشگل بود گذاشتم!

+ آپ شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 18:3  توسط مهی باحال  | 

صدا...دوربین!زومه؟...

یه شمبه!(ن)-زنگ چهارم-کلاس ۱/۴--->صحنه وقوع جنایت!

بچه های معصوم و بی نوا بعد از دو زنگ ریاضی حالا نشستن سر فیزیک با مخای پکیده!و این جاست که می شه معنای واقعی کپک زدن رو دریافت!

خب!معلمومه که من نمی شینم دست رو دست بذارم که حوصله ام سر بره و مبحث نور رو برای بار nاوم گوش کنم!(که البته هر دفعه نمی کنم!)بلکه با رفیق عزیزم می شینیم طرح تفریحات سالم می ریزیم

اولش شروع می کنیم میس انداختن به بچه های کلاس و کلا مرض ریختن!معلوم می شه که نه خیر!مث این که اینا خیال ندارن درسو ول کننپس متوسل به بچه های کلاسای دیگه می شیم!بلوتوثارو روشن می کنیم و سرچکی می کنیم!بعد به این نتیجه می رسیم که هیچ کس دیگه ای مث ما عقلشو از دست نداده که سر کلاس بلوتوثشو روشن کنه(اعم(شامل!متشکل از)از کلاس بقلی-بالایی-پایینی-رو به رو و...)پس بیخیله کرم ریختن از طریق بلوتوث می شیم

مث این که باید به صورت انفرادی وارد عمل شیم!از وایرلسه مدرسه کمک می گیریم بلکه این اوقات را به جای کپک زدن با اینترنت پر کنیم که دماغمان خفن می سوزدچون ما کلاس ته راهروییم و این جارو خوب پوشش نمی ده و هی قطع و وصل می شه بیخیله نت می شیماما ما به هیچ وجه دست بردار نیستیم و حاضر نمی شیم که سر کلاس درس گوش کنیم پس گزینه ی آهنگ گوش کردنو می گزینیم!بلکه حوصله امان سر نرودحالا این وسط سیم هندز فری کوتاهه به گوش منو بقل دستیم(که خواستار درج نشدن اسم هستن!)نمی رسه!حالا این وسط هی من سیمو بکش!X سیمو بکش!خوبه پاره نشد

منم که دیدم اینجوریه گفتم باید یه فکر اساسی بکنم!یه برگه برداشتم روش بزرگ با ماژیک نوشتم:کی هندز فری نوکیا سری n داره؟خواهشا رد کنه بیادهر وقتم معلم سرشو بر می گردوند می گرفتم بالای سرم و باعث ترکیدن بچه ها از شدت خنده می شدم!آخرشم معلوم شد که نصف کلاس سونی اریکسونن!بقیه هم نوکیای غیر n!یکی هم که هندز فریش به مال من می خورد جا گذاشته بود!خلاصه رفتم از یکی از رفقای کلاسای دیگه گرفتم!اما کلا دیگه بی خیل شدم!چون هم تمام انرژی ام رفته بود هم بازم سیم این کوتاه بود

پ.ن:این هفته بازم جلسه اولیاء و مربیان داریم!یادم باشه به مامانم بگم یه روزی بیاد که معلم فیریکمون نیس

پ.ن۲:راستی ولنتاینتونم مبارک

+ آپ شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 18:8  توسط مهی باحال  | 

اگه  مسابقه ای به اسم"مزخرفترین عنوان برای آپ"باشه مطمئن باشین من اول می شم!

خب این آپ از اون سرسری ها و پر از غلط تایپی و دیکته ای و ایناس در کل فقط آپ می کنم که بدونین زنده ام چون الان شب شنبه اس و هزار تا کار رو سر من ریخته!از تحقیق اجتماعی گرفته تا...تا....تا...چه می دونم تا خوابیدن

آهان می خواستم اینو بگم!احتمالا دیگه کسی وجود نخواهد داشت که این وبو آپ کنه چون:

۴شنبه کارنامه هارو می دن!

ینی بدبخت شدیم رفت !وضعیت ما از وقتی امتحانا تموم شد این بود:یه روز می اومدیم مدرسه بچه ها می گفتن خوش حال باشین!کارنامه ضریب نداره!مام یه دور بدون ضریب حساب می کردیم و..... خوش حال می شدیم که نه قراره اخراج شیم نه تعهد بدیم! فرداش می گفتن نه اشتباه شده ضریب داریم!مام از رو بیکاری یه دور دیگه حساب می کردیم می دیدیم ای وای این دفعه خیییییییییلی دمه مرزیم !حالا چه غلطی کنیم و....بازم فرداش می گفتن اصن نه ضریب داره نه معدل می دن فقط یه مشت نمره اس !مام کلاها(که چه عرض کنم مقنعه ها)رو می انداختیم هوا !همدیگرو بغل می کردیم و اشک شوق می ریختیم! یه روز دیگه می گفتن کارنامه نمی دن...کامپیوتر و هندسه تو معدل نمی آد...ضریب همه درسا ۲ اس... کلا تو این یه هفته معدل من بین ۱۶ تا ۱۹.۵ در نوسان بود! حالا خدا می دونه این کارنامه قراره چه چیز عجق وجقی بشه!.....

نمره های من عالین!تنها ۲۰ هام ریاضی و فیزیک و ادبیات و ورزشن(بگی خرخونا.... آدم باید صادق باشه! )!بقیه تا دلتون بخواد از ۱۷ داریم تا ۱۹.۷۵!خلاصه فک کنم مدرسه ۴ شنبه غلغله اس...و این که ما قراره ۵شنبه جمعه.....

ببین!اصن نطقم کور شد!اه....بی خیال ....آها پریروز یه سوتیه وحشتناک دادم! اومدم یه متن واسه همسایگان محترم بنویسم بزنم دم در خونه،که همسایگان رو این جوری نوشتم:همسایه گان....(جدا!)مامانم می خواست منو بکشه!وقتی مامانم گفت:مهتا تو مایه ی ننگ خانواده ای!داشتم فک می کردم جدیدا چه غلطی کردم!هر چه قد فک کردم مخیلم به هیچ جا نرسید! ...نگو قضیه غلط دیکته ای بوده!

پ.ن:دیدی اژه ای برکنار شد؟؟؟؟ آخه اینا چه فکری می کنن؟دیگه مدیری به خوبی اژه ای پیدا نمی شه! بعد از این همه سال زحمت کشیدن برای سمپاد!بچه ها می خواستن اعتصاب کنن !اما به نظر من کار مزخرفیه!ما ان قد ترسوییم که...

پ.ن۲:بچه های پایه ی اولیه امسال:مدت تحصیلتون تو سمپاد نصف شد.. .اه چه قد زود گذشت..و چه خاطره هایی !(اووو. اینارو من گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟)

پ.ن۳:اولین آپ ۱۵ دقیقه ای من تو این یه سال این بود

پ.ن۴:کارگاه امسال ۱۹/۲۰/۲۱/۲۲ اومه و اولین کارگاهیه که من می بینم!خداکنه حال بده! ---->خطاب به بکس خودمون البته


کارنامه هارم دادن...تنها چیزی که می تونم بگم اینه که بالای ۱۹ شدم (اگه فریناز الان اینجا بود می گفت:زرشششک!)

+ آپ شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 18:42  توسط مهی باحال  | 

حس می کنم چند وقته آپ نکردم!

والا این درس و مشق که نمی ذاره آدم به کار و زندگیش برسه!الانم که تو امتحانای ترمیم قبلشم به فاصله ی یه هفته میان ترم خلاصه این که اینا مارو آخرش به کشتن می دن یه چند وقته فقط می رسم بیام اینترنت که نظرارو چک کنم و یه دو سه جایی برم که مهمن (که البته اونم به لطفه وایرلس مدرسه اس!) کلا این که سه هفته ای بود درس و حسابی نیومده بودم نت

از امتحانا می تونم بگم که هندسه رو خیلی بد دادم و شیمی(آخیَ )البته به خاطر این که شب امتحان هندسه اصن حال نداشتم درس بخونم نشستم بره بار ۱۰۰ اوم دزیره خوندم نتیجه این شد که از ۹ تا سوال ۷تارو حل کردم البته اون ۲تارو بلد بودم اما یادم نبود معلم چه جوری حل کرده!ان قد سرسری خونمد که قضیه هام یادم رفته بود! شیمی...واسه شیمی خوندم اما خب نمی دونم چرا بد دادم!فک کنم چون اولین امتحان بود!(ربطشو دیگه خودتون بفهمین )تنها امتحانی که خیلی خوب دادم ریاضی بود.همه سوالارو حل کردم+یه امتیازی!البته تو سوالا یه چند تایی گیر دارم (حالا نمره ام میاد ۱۶!)

امروز مدرسه به حای ۱۰:۳۰و(<<=این مثلا ویرگوله! )۱۱ تعطیل شد!بچه ها برنامه داشتن!بعدشم عین چی هممون ریختیم تو پیلوت تا نزری(نذری )بگیریم!۱۱:۱۵ سوار سرویس شدیم که تازه راننده سرویس گفت:ای وای!خب وای سین منم برم نذری مو بگیرم ....!!!!!

لطف کردن بین امتحانا ۵روز بهمون تعطیلی دادن از هفته پیش شنبه تا ۴ شنبه هرروز امتحان داشتیم این هفته ام فقط شنبه یه شنبه!هفته دیگه ام دوباره هر روز داریم (البته تعطیلی شونم به خاطر تاسوعا عاشوراس!) خوبیش اینه که زودتر تموم می شن بعید می دونم تا آخر هفته دیگه آپ کنم....

راسی شانس آورم تو این امتاحانا تجدید نشدم یکی از بچه ها از امتحان هندسه اومد برین گفت من فقط یه سوال ۵/۲ نمره ای حل کردم! و کلا این که هندسه تجدیدی و تک خیلی زیاد داریم!....

البته آپ که چه عرض کنم!گزارشی از مدرسه!

 غلط تایپی هارم خودتون به بزرگی خودتون ببخشید!اصن حال ندارم دوباره همرو عوض کنم

XXXXXXXXX.....=>به دلایل امنیتی خودم سانسور کردم! !

لطفا از گذاشتن نظر خصوصی هم جدا خودداری کنید

(هر چه قد اینتر و اسپیس زدم متن از این طولانی تر نشد! )!

 

 

+ آپ شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 15:23  توسط مهی باحال  | 

یکشنبه-17/9/1387-حیاط مدرسه ی دبیرستان شماره ی 1 فرزانگان تهران!

 اولین صحنه ای که بعد از ورود به مدرسه باهاش مواجه می شوید:

مادران و پدران محترم با قیافه های اخمو و عصبانی   همراه بچه های معصوم و بی گناه و مظلوم واقع شده اشان   در گوشه ای از حیاط ایستاده اند!فک کنم اگه می شد فکر یکی شونو خوند داشته می گفته:

فقط بذار بریم خونه!یک پوستی ازت بکنم که باهاش لباس پشمی درس کنن !نه ببخشید:یک پوستی ازت بکنم که مرغای آسمون یک سال به حالت گریه کنن!...
بعله!درست حدس زدید!امروز جلسه ی <<اولیا و مربیان>>است    !یا به عبارتی دیگر: مث این که قراره امشب هم تو سردخونه بخوابیم! از کنار بچه های بدبخت که تو حیاط عزا گرفتن رد می شم و می رم طبقه ی اول!یا خدا...! این جا چه خبره؟این همه مامان بابا تا حالا یه جا ندیده بودم! حالا اگه امروز روز تعین شهریه و ثبت نام بود پرنده هم تو ساختمون پر نمی زدا !خب بی خیل!بذار فعلا گلیم خودمونو از آب بکشیم بیرون!دنبال بابام می گردم و متاسفانه می بینم که دارن با معلم شیمی مون حرف می زنن!اوه اوه اوه اوه....خانوم/آقای ایکس که به خونه من تشنه اس همچین داره با بابای من دعوا می کنه که آدم دلش به حال بابام می سوزه !اووووووووووو!با بابای من درس صبت کن! حریف من نمی شی چرا با  ولی محترمم دعوا می کنی؟.... بابام اومد بیرون!

-من:خب چی گفت؟

-بابام:گفت یه کم البته فقط یه کم زیاد حرف می زنی!؟

-من:خب دیگه چی گفت؟

-حالا بعدا با هم صحبت می کنیم !(ینی این که فعلا لذت ببر که تو خونه دیگه خبری از لذت بردن نیس! )

بعد از شیمی نوبت ریاضیه!ینی تنها معلمی که از من تعریف کرد معلم ریاضی مون بود !(البته دلیلشو فقط خودم می دونم و بچه های 4/1 و معلممون )خب حالا هرجور که شده باید یه کاری کنم که بابام نره پیش معلم  فیزیک مگرنه امشب خبری از شام نیست !اما مگه این رفقای ما می ذارن؟هر ترفندی شده به کار بردن که بابام معلم فیزیکمونو ببینه !(آخه مامان باباهای خودشونم رفته بودن پیش معلم فیزیک و بعد از خروج همچین خوش حال نبودن!اینام توطئه کردن ضد من که حداقل امشب هر3تامون شام نخوریم نه این که یکی بخوره !)فک کنم نصف مامان باباها پیش معلم فیزیک بودن!تو کلاسای دیگه پرنده پر نمی زد ولی از در کلاس فیزیک تو هم نمی شد رفت!همه همچین ریخته بودن سر این معلم که فک کنم بی چاره دچار کمبود اکسیژن شده بود!

-بابا دیگه بسه دیه!پیش آقا/خانوم ایکس نرو!دیر می شه ها!
-نه پس آقای/خانوم ایکس چی؟من حتما باید باهاشون صحبت کنم!

-نه بابا!آخ سرشون خیییییییییلی شلوغه!باید تو صف وایسی!اصن نمی شه!

-نه من باید حتما باهاشون صحبت کنم

-سخنی از رفق:بعله حتما!اصن مهم ترین دبیر،دبیره فیزیکه !درس اصلیه و نظر معلم نسبت به شاگرد خیلی مهمه!

من:نه بابا!اصنم  مهمه نیست!بابا بیخیل شو دیه!...

-بابام:نه واجب شد من یه صحبتی داشته باشم با ایشون!

خب حالا بگذریم از این که تا بابای من رفت تو و اومد بیرون من چه زجری که نکشیدم و چند بار دستشویی نرفتم و جند بار این دوستان ناباب رو کتک نزدم!... آخه اگه بدونین من چه گند کاریی سر فیزیک بالا آوردم!خیییییییلی بد بود!تازه یه بار که نبود،سه بارم که نبود،هر جلسه یا من یه سوتی ای دادم یا رومینا !خلاصه بالاخره عذاب به سر آمد و بابام اومد بیرون.

-خ...خ...خ.....خب!چی گفت؟
-ببینیم!ایکس بهت تذکر جدی داده و تو بهم نگفتی!؟(دیگه پیش وند خانوم یا آقا رو کلا از رو عصبانیت بی خیل شدیم! )
-نه جدی چیه؟ (فقط یه بار سر امتحان منو در حال تقلب گرفت!یه بارم دید داشتم سرکلاس لوبیا پلو می خوردم!یه بارم نزدیک بود از کلاس پرتم کنه بیرون !یه بارم که....آخه کی به اینا می گه جدی؟)نه بابا اصن جدی نبود!فقط تذکر بود....!

-ببینم چیزی از وضعیت درسی نگفت؟

-چرا!گفت درست خوبه ولی زیاد فک می زنی!دقتتم صفره!

-آخی لطف کردن....

بعدم رفتیم پیش معاون پایمون و تو هر جمله ای که گفت سه بار کلمه ی اکتیو و شیطون استفاده شد!! آخه نمی فهمم آدم مدرسه شلوغ بازی در نیاره کجا باید بیاره؟؟؟ تازه قرار شد که اگه یه روز معلونمون نیومدن پستشونو بدن من و رومینا!ینی خوش حال باشین که اونروز مدرسه رو هواس!

البته از حق نگذریم!این جلسه خیلی هم بد نبودا....!

+ آپ شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 20:51  توسط مهی باحال  | 

هرروز به اسم آپ کردن پا می شم میام اینترنت!تنها کاریم که نمی کنم آپ کردنه هزارتا صفحه باز می کنم از وب بچه ها تا XXXX ولی یه نگاهم به وب خودم نمی کنم! تو بلاگفام که صدسال یه بار می رم! کلا به قول رفق این وبمون داره به فسیل های دوران پالئوزوئیک می پیونده!

.....

حالا من یه چیزی گفتم شما چرا جدی می گیرین؟ یه خدایی نکرده ای/چیزی بگین بد نیستا! حالا بی خیل!مگه این امتاحانا می ذارن آدم به وبش برسه!تازه از اون بگذریم!جدیدا یه مرض دیگه ام گرفتم که اونم نمی ذاره به این جا یه دست و سر و رو و پا و..اینا بکشم !که البته از توضیح دادنش معزورم!شایدم معذورم یا ماذورم.... اوه!اصن این بحث دیکته که میاد وسطا !امتحان دستور داشتیم سوال این بود:از میان گروه های کلمات زیر غلط های دیکته ای را پیدا کرده و تصحیح کنید: (البته ته اش :دی نداشت )

هول و وحشت-حور و ماه-عزت و زلت-مقاصد و اغراض-سپاس گزاری و چی چی؟ و....

من فک کرده بودم منظور سوال اینه که همه غلط ان!نوشته بودم:حول و وهشت-هور و ماه-عذت و زلت-مقاصد و اقراز-سپاسگذاری....اگه رومینا جان نبود من همین جوری برگه مو داده بودم! خوب شد آخرش سوالارو چک کردیم!کلا امتحانای مثلا آمادگی میان ترمو گند زدم!تازه این که چیزی نیس خود میان ترمم گند زدم!تازه قراره ترمم گند بزنم! و ترم دومم گند بزنم و....

این داستان ادامه دارد واستون مدرکم گذاشتم:(البته با این وضوح اگه تونستین چیزی ببینین واقعا هنر کردین )

بعد از این که برگه ی امتحان عربی مو گرفتم اولین صحنه ای که باهاش مواجه شدم "چرای" بزرگی بود که خانم خوانین زحمت کشیده بودن واسم نوشته بودن !نگاه می کنم می بینم بچه ها از منم بدتر دادن!تک...۱۱...۱۲....فقط واسه من نوشته چرا !ازش پرسیدم می گه:

-تنها بچه ای که تو کلاس اسمشو بلد بودم توئی!

(خب زرشک چه ربطی داره؟ )-آهان منظورتون اینه که من دانش آموز زرنگیم ازم انتطار نمی رفت گند بزنم؟

-نه خیر!از بس فعالی(باتربیتی شر خودمون )فقط اسم تورو تو کلاس بلد بودم!معمولا هم بچه های فعال نمره هاشون.....اینیه که می بینی!

بگذریم!البته لازم به ذکره که ۱۷اوم جلسه ی اولیا مربیانه!هرکاریم کردم نتونستم مامانمو رازی کنم که نیاد


راسی!تولد یه سالگی وبلاگمون(م)مبارک!

 

واسه عکسه تو گوگول سرچ کردم "کیک تولد"اولین عکسی رو که آورد کپی پیست کردم!من واقعا فعالم

پ.ن:بچه ها می شه نظراتونو تو پست هاس صدسال پیش نظارین؟

+ آپ شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 19:44  توسط مهی باحال  | 

  آخه یکی نیست به من بگه دیوانه این اسمه واسه پست جدیدت می ذاری؟ ولی خدایی من این دو واژه رو کناره هم دوس دارم ترکیبی پر محتواست (دوستان تلاش نکنین!دیگه کلا امیدی به نجات من نیست! )

تو خونه پشت کامپیوتر نشستم و به مخیلم فشار می آرم بلکه یه چیزی ازش تراوش کنه نه خیر....۵دقیقه...۱۰ دقیقه...۱ساعت....۱۰ ساعت!به قول استاد مهدیه اکّه هیَ...!نه خیر این جوری نمی شه! آپ که زوری نیست! یهو داداشم می آد از بغلم رد می شه و می گه:

-ای وای....!باز تو رفتی تو اینترنت؟

-من (تو دلم):پیام های بازرگانی...

-من:(غیر تو دلم) :آرررررره فضول جان!

داداشم هم کم نمی آره بر می گرده به مامان می گه:مامان!!!!!!!خیلی شانس بیاری تلفن یه ۸ یا ۹ ساعتی قعطه!نه شایدم گفت قطعه

شانس آوردم این ازم کوچیک تره ها!همین جوری داره درسته منو می خوره! حالا ولش!به برنامه ی این هفته نگاه می کنم!شنبه امتحان..یه شنبه امتحان...دوشنبه امتحان...۳ شنبه امتحان..۴ شنبه امتحان!اونم از نوع میان ترمش! تازه بدون نیمکت با این صندلیای مزخرف!نه می شه عین آدم برگه رد و بدل کرد نه می شه با خیال راحت کتاب باز کرد! خط بقل دستی تم اگه نتونی بخونی که هیچ.... البته یه موقعیته بدترم هست!این که خودت و بقل دستیتو جلویی و پشتیت هیچ کدوم درس نخونده باشین به امید این که یکی بالاخره می خونه! (البته تو کلاس ما از این موقعیت ها پیش نمی آد...! از بس خرخون داریم که...!)

ببخشید...!دوستان متذکر شدن که امتحان ریاضی یکشنبه لغو شده! اونم به خاطر این که کلاسای آقای حمداوی و شیخ عطار عقبا! نمی دونم من چرا یهو ان قد عشقم به این معلما فزونی یافت

خب دیگه!بیشتر از این نمی تونم از مدرسه بگم!جز این که ۴ شنبه تا ۹ شب مدرسه بودیم کلاس خداشناسی که خیلی حال دادو این که این ۵ شنبه رفتم مدرسه!کلی خوش گذشت!البته خیلی بهتر می شد اگه آقای صادقی مارو ۳ ساعت نمی کاشت پروژه هامونم به هیچ جا نرسیدن!در واقع تازه این هفته با کمک ۲ تا از بچه ها ی دوم موضوع رو تثبیت کردیم!(از ثبت می آد )

پ.ن:فردا راس ساعت ۸:۳۰ من متولد می شم کادو یادتون نره!حضوری هارو شنبه تو مدرسه می گیرم نتی هارم دیگه خودتون می دونین (رو رو برم! چه کنیم دیگه!)

+ آپ شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 16:16  توسط مهی باحال  | 

با سلام و عرض ادب توجه شما را به این بخش از اخبار نیم +۲:۴۰ روزی جلب می کنم ...!

نقاشی زیر برنده ی جاییزه ی نقاشی به سبک ون گوگ سال -۲۸۰ قبل از میلاد(قابل به ذکر است که منفی در منفی=منفی )شد؟..بود؟؟؟؟است شایدم خواهد شد....! (البته واسه کودکان زیر ۵ سال دهات ها ی حومه ی.... )و البته نکته ای که باعث شد این نقاشی را لایق به دریافت این جایزه ی نفیس کند این است که بوم نقاشی همون پاش است!منظورم همان پای مبارک است! بی شوخی راس می گه ها....!

                          


خدایی من این چرت و پرتا رو نوشتم؟؟؟ ببین کم بود موضوع آپ آدمو به کجاها که نمی کشونه! راستی!نقاش این نقاشیه من بودما (زرشک!)!تازه سر زنگ فیزیکم کشیدم !خواهش می کنم تشویق نکنین !دیروز داشتم دفتر نقاشی های برادرمو ورق می زدم دیدیم ااااااااااااااااااا(با کسره)!من باید از خجالت آب شم برم تو زمین !این فسقلی بهتر از من نقاشی می کشه !البته من کوچولو بودم استعدادم خیلی بهتر بود !یکی دو تا جاییزم بردم اما دیگه چه کنیم!گذاشتم این استعدادم هدر بره و جا رو برای جوونا ی دیگه باز گذاشتم که بتونن خودشونو نشون بدن! ولی خدایی!خوش گله دیگه...؟

پ.ن۱:هفته ی دیگه و هفته ی بعدش دو تا اتفاق خیلی مهم قراره بیفته! حدس بزنین اگه درست بود جاییزه می دم! البته فلشچه و فلشک اینا اگه درستم بگن من قبول نمی کنم چون خودم هزار بار بهشون تو مدرسه گفتم!

پ.ن۲:از هفته ی دیگه امتحان میان ترمامون شروع می شه!!!!!!!!!! البته خبر مهمه این نبودا

+ آپ شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 13:23  توسط مهی باحال  | 

و من باز می گردم!

بعد از سه هفته عدم آپ نکردن؟ نه بعد از سه هفته عدم آپ...!؟ منظورم اینه که بعد از سه هفته آپ نکردن!خیر سرم نمی خواد ادبیش کنم اگه بدونین این روزا تو مدرسه چه قد سرم شلوغه که نگو!از مدرسه ام که می آم خونه باید مثلا بشینم درس بخونم که البته نمی خونم ولی خب کلی خر حمالی هست که من باید بهشون برسم!اصن این چند وقت یاد وبمون نبودم ۲هفته ای هم هست نت نیومدم!که از من خیلی بعیده

تو مدرسه خفمون کردن از بس ازمون امتحان گرفتن!مثلا همین هفته ی پیش امتحان اجتماعی+ادبیات+فیزیک+عربی+شیمی+هندسه+دینی داشتیم....!که البته از همه ی اینا فقط هندسه و عربی رو دادیم! بقیه رو یا خودمون لغو کردیم یا اردو داشتیم یا معلم نیومد! در نتیجه همه ی اینا رو با یه سری دیگه تو این هفته داریم اگه بخواد دبیرستان تا آخرش همین باشه که من خدایی کم می آرم!

راستی!این هفته دومین نمره ی صفر هندسه مو گرفتم! بحث نمره ی ریاضی و فیزیکم که اصن نکنین!راستی سر کلاس فیزیک یک گند کاری در آوردم که نگو...!خیلی بد بود!فقط امیدوارم مامانم تا آخر امسال گذرش به مدرسه و معلم فیزیکمون و خانوم تهرانی و معلم هندسه و معلم شیمی و....وای چرا ان قد زیاد شد؟ به هر کلاسی که فک می کنم می بینم یه غلطی کردم! ولی فیزیک از همه بدتر بود!ان قد سر به سر جناب X گذاشتم که بی چاره به خونه من تشنه اس!

و این که یه تذکر انضباطی(حجابی؟)شفاهی از خانوم تهرانی گرفتم!می خواستم عکسشو بذارم متاسفانه وقت نشد!نکته ی جالب اینه که تذکر شفاهی رو به صورت کتبی و با برگه به ما رسوندن!خدا می دونه تذکر دومیه قراره چی باشه!

راستی ۵ تا از شعرهای حلقه ی مدرسه مونم حفظ کردم!(واقعا هنر کردم ) اما از همه بیشتر چون من همه سرگردان و می خواند آوازو دوست دارم البته هنوز ۷ تا مونده!دیگه هم این که امتحانای میان ترم ۲ هفته ی دیگه شروع می شه و معنیش اینه که هر چه قد می تونین مامان باباهاتونو تا قبل از شروع امتاحانا تیغ بزنین که بعدش دیگه ملوم نیست می شه یا نه حالا انشاالله که خدا بزرگه منم سعی می کنم بازم زود زود آپ کنم

پاشین برین درستونو بخونین دیگه!نشستی داری وب منو می خونی بعدا می گی چرا نمره ام کم شد؟

+ آپ شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 14:15  توسط مهی باحال  |